بعد از صفر
نویسنده : فاطمه اختصاری - ساعت ۳:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٢٩
 

«تا پیش از کشف عدد صفر بشر فکر میکرد همه چیز از یک شروع میشود قرن ها طول کشید تا بفهمد که صفر هم ابتدای چیزی نیست!!! همیشه همه چیز خیلی پیش تر از آن شروع می شود که نقطه ی آغاز آن است.» از وسطش که شروع کنم می رسم به آن ظهر که توی غرفه ی کانون شعر و ادبیات دانشگاه علوم پزشکی مشهد بین یک عالمه کاغذ مچاله ایستاده بودم و دکتر آمد خسته نباشید گفت و خداحافظی کرد و رفت... از وسطش که بگویم آن نامه ی محرمانه ای ست که من اشتباهی به جای نامه های ارسالی به دبیرخانه جشنواره شعر گریز آهوانه باز کرده بودم و من خانم دبیرخانه! بودم و... از وسطش که یک نفر وسط جلسه ی شعر داشت بستنی می خورد و آخخخخ من چقدر در آن ظهر گرم بستنی می خواستم و... وسطش من توی زیرزمین نمازخانه ی بیمارستان قائم که کارگاه های دکتر بود نشسته بودم و... مساله این بود که مدتها این جمله را می خواندم و می خواندم و توی سرم شعر «شیمبورسکا» بود «چنین اطمینانی زیباست، اما تردید زیباتر است» و مثل «مسعودخان کیمیایی» که اول برای فیلم هایش اسم انتخاب می کند و بعد آن فیلم را می سازد دلم می خواست این جمله از کتاب «وردی که بره ها می خوانند. رضا قاسمی» را بچسبانم سردر وبلاگم و ساعت 1 و 48 دقیقه ی صبح روز چهارشنبه 29 آذر این کار را کردم و بعد شروع کردم به نوشتن بقیه ی پست. وسطش روز 26 آذر بود که هیچ کس یادش نیست چه اتفاقی افتاد و... وسطش روز اول ثبت نام دانشگاه است که دختر تازه وارد می رود غرفه های معرفی دانشگاه را یکی یکی سر می زند و اتفاقی شماره اش را می نویسد توی یکی از برگه های معرفی کانون شعر و ادب دانشگاه و یک سال بعد کسی زنگ می زند و می گوید شما نوشته اید به شعر علاقه مندید؟... «چمدان هایی کنار هم در انبار»... وسطش همین الان است که دارم به مجوز کتاب جدیدم فکر می کنم و ناامیدم و... وسطش آن سیلی یواش و چسبناک و خوبی است که خورد در گوشم که گریه نکنم و... «بالاخره هر آغازی، فقط ادامه است، و کتاب حوادث، همیشه از نیمه ی آن باز می شود.»


 
 
بعد از لذت
نویسنده : فاطمه اختصاری - ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٢٧
 

توی این پست تا جایی که بتوانم حرف از آمار و ارقام نمی زنم. فقط همین الان بهتان بگویم شاید حتی 2 زن از سه زن!

...

در فیس پوک متنی خواندم از یک آقا راجع به عوارض خودارضایی، حاضر نیستم حتی یک جمله از آن متن را بنویسم که تمامی شر و ور بود و بس. فقط به گفتن همین بسنده می کنم که ایشان مشکلاتی مثل نازایی، جوش زدن نوک پستان، لرزش دست و بدن، خشکی پوست، بدبینی، وزوز گوش و حتی (واااااااااااااااای واقعا فکر می کنم باورتان نشود!) حتی مو درآوردن کف دست! و کلی مشکل دیگر را جزو عوارض خودارضایی ذکر کرده اند (نقطه سر خط)

پریا قرصی را نشانم داد که دوستش داده بود. دوستش قرص را از وسایل شوهرش پیدا کرده بود. قرص مربوط به مشکلات ارکشن آقایان بود. پریا گفت دوستش هم مشکل جنسی دارد و در کل طول دوره ی زندگی زناشویی اش احساس می کند ارضا نشده (نقطه سر خط)

مریض های زیادی دارم که می آیند تا درباره ی انتخاب یک روش خوب جلوگیری از بارداری مشاوره بگیرند. کاندوم؟ نه نه! دفعه ی پیش از همین کاندوم استفاده می کردم که حامله شدم. قرص؟ نه نه! شنیده ام که قرص چاقم می کند و صورتم لکه می آورد. آمپول؟ نه نه! با لکه بینی هایم نمی توانم کنار بیایم. آی یو دی؟ نه نه! خونریزی هایم زیاد و دردناک است. وازکتومی؟ توبکتومی؟ نه نه! شوهرم اجازه نمی دهد. می خواهی بدون هیچ روشی فعالیت جنسی کنی؟؟؟؟ نه نه! از استرس باردار شدن اصلا نمی توانم از این رابطه لذت ببرم! (نقطه سر خط)

حرفی از آمار و ارقام نمی زنم اما فکر می کنم حتی اگر بگوییم 2 زن از سه زن در فعالیت های جنسی اش ارضا نمی شود بیراه نگفته ایم. اگر اینجا فقط دارم درباره ی زنان صحبت می کنم به چند دلیل است. اول اینکه این مساله جزو تخصص من است و مستقیما به تجربیات و درسی که خوانده ام مربوط می شود. اگر بخواهم درباره ی مسایل جنسی مردان صحبت کنم احتیاج دارم که تحقیق بیشتری داشته باشم. دومین دلیل این است که عدم تمایل جنسی و عدم تحریک جنسی در زنان مساله ی شایع تری است.

به همه ی خانم هایی که می آیند مطبم، به همه ی دوستانی که زنگ می زنند و مشاوره می خواهند همیشه می گویم که باید باید باید آنها هم بتوانند از رابطه ی جنسی شان لذت ببرند. تا زندگی لذت بخش تری داشته باشند، تا با اطرافیانشان با محبت بیشتری برخورد کنند. تا راحت تر بتوانند از بیماری هایشان جلوگیری کنند. تا تا تا...

چاره اش چیست؟

آموزش! اگر تا به حال معلمی، استادی، مدرسه ای، کلاسی نبوده تا به شما آموزش بدهد، خودتان خودتان را کمک کنید. کتاب بخوانید! درباره ی آناتومی بدن خودتان. اگر می خواهید لذت ببرید باید حداقل اعضای خارجی بدن خودتان را بشناسید مثلا باید بدانید کلیتوریس کجاست؟ کتاب بخوانید. در اینترنت سایت های بهداشتی خوب و مطمئن را پیدا کنید. بخوانید درباره ی اینکه چطوری می توانید خودتان را تحریک کنید. سر کلاس های سکسولوژیمان استاد می گفت اگر انتظار دارید کسی شما را ارضا کند باید اول خودتان یاد داشته باشید خودتان را ارضا کنید. باید بدانید کجای بدنتان باعث تحریک جنسی تان می شود. آن نقاط را پیدا کنید. شدت و نوع لمس کردن حتی مهم است. معاشقه ی قبل از شروع رابطه ی جنسی حتی مهم است. وقتی تنهایید، وقتی محیط آرامی دارید سعی کنید با دقت! (یک بار هم که شده) خودارضایی کنید تا ببینید چطوری می شود ارضا شد. بعد این راه را کم کم و با آرامش به شریک جنسی تان آموزش بدهید.

عزیزان من! خودارضایی هیچ گناهی ندارد، نترسید، کور هم نمی شوید (به قول پریا مگر عضو تناسلی می تواند بفهمد این دست! خود شخص است یا دست کس دیگری!!) شاید تنها عارضه ای که بشود برای خودارضایی گفت همین عذاب وجدان و احساس گناه است که صدمات روحی را وارد می کند. کاهش انرژی هم که در هر رابطه ی جنسی طبیعی و معمول است.

می خواهم بگویم چشم هایتان را باز کنید! من خیلی دلم می خواهد همه ی شما می توانستید در کلاس های سکسولوژی ما شرکت می کردید و خیلی دلم می خواهد محیطی باشد که حرف های استادهایم را به بقیه منتقل کنم، اما حالا که هیچ کدام میسر نیست می چسبم به همین وبلاگ و همین چند کلمه ی مختصر.

به قول «کورت ونه گات» در کتاب «زمان لرزه» : ما به این دلیل روی کره ی زمین زندگی می کنیم که از زندگی لذت ببریم. به حرف های کسانی که به شما چیزی غیر از این می گویند گوش نکنید!

 


 
 
بعد از خاموشی
نویسنده : فاطمه اختصاری - ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٢٦
 

تجربه ی جدیدی است. اینکه چشم هایت را باز بگذارند و دست ها و دهنت را ببندند. توی فیس بوک می چرخم و می گردم و می نوشم از این جام!

ایمیل زده اند که خوبی فاطمه جان؟ من: (فکر می کنم آدمی که اینهمه وقت منتظر جواب است با خودش چی فکر می کند؟) پست می گذارم که دوستان خوبم من نمی توانم کامنت بگذارم و مسیج بدهم و لایک کنم و... ایمیل می زنند که وااای خواهش می کنم خانم اختصاری، من خواننده ی همیشگی پست هایت هستم، من فلان و فلان و فلان، جواب بده کار واجبی دارم! من: (فکر می کنم اگر خواننده ی پست هایم بود باید می فهمید که نمی توانم مسیج جواب بدهم! فکر می کنم شاید در فهم معنی «نتوانستن» مشکل دارد)

پستی را به دلایلی از صفحه ام پاک می کنم و جایش یک شعر عاشقانه ی آرام می گذارم. یکی می آید می نویسد به به این هم دردهای بشریت! مرسی که اینقدر به دردهای بشریت رسیدگی می کنید در جاده های شمال و روی ریتم شیش و هشت! بغض گلویم را می گیرد و می خواهم بگویم لعنتی... خودت را از طاق آسمان انداخته ای وسط صفحه ام و اینطوری کلفت بارم می کنی! تو از چی خبر داری؟ من: (فکر می کنم آدم ها همیشه طلبکارند!)

گروهی می ریزند پای شعرم و شروع می کنند به ایراد گرفتن های الکی، از ایراد وزنی نداشته ام بگییییییر تا اینکه چرا این شعر ریتم ندارد!! و سر آخر مرا فاحشه می خوانند و جای شعرهایم را کنار خیابان. من: (اینها از جان من و از جان شعر چه می خواهند؟ فکر می کنم فقط مامور شده اند تا حالا که دهنم و دست هایم بسته است شکنجه ی روحی ام بدهند. فکر می کنم اینجا سیاهچال است.)

بهنام برایم شعری نوشته و عکسم را گذاشته وسط شعله های آتش. بهنام می گوید بیا به صفحه ام که آتشت زده ام. همینجوری قاب پنجره را گرفته ام و دارم می سوزم. شعرش را می خوانم و بغض می کنم. من: (فکر می کنم بهنام چه آدم عجیبی است، فکر می کنم باید یک روز از نزدیک ببینمش و باهم حرف بزنیم و فحش بدهیم. فکر می کنم چطوری می شود از بهنام تشکر کرد؟!)

بچه ها پای پست های هم بحث می کنند و مسخره بازی در می آورند و می خندند و می رقصند و تولد تبریک می گویند و ... من: (فکر می کنم چجوری به محمد بگویم که مبارک باشد و چطوری به ارسلان بگویم شعر کوتاهش خوب بود و چطوری به ابراهیم بگویم تو چقدر پیشرفت کرده ای و چطوری به شبنم بگویم من هم دلم تنگ شده و چطوری به محسن بگویم من هم نمی خواستم بروم اما... و چطوری به الهام بگویم چه عکس قشنگی و چطوری به چطوری به چطوری به...)

تجربه ی جدیدی است که دارد مرا از مرحله ی «حرف نزدن» به مرحله ی «سکوت» می کشاند.

سعدی بزرگ می فرماید:

«یکی را از دوستان گفتم امتناع سخن گفتنم به علت آن اختیار آمده است در غالب اوقات که در سخن، نیک و بد اتفاق افتد و دیده ی دشمنان جز بر بدی نمی‌آید. گفت دشمن آن به که نیکی نبیند!

نور گیتی فروز چشمه ی هور / زشت باشد به چشم موشک ِ کور»