بعد از 007
نویسنده : فاطمه اختصاری - ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱٦
 

رفته بودم مشهد.

یک مشت بغض و خاطره با عشق در جنگ است

تنهایی ام با غربت تهران هماهنگ است

نه! برنمی گردم به شهری که پر از سنگ است

هرچند مشهد هم دلش مثل دلم تنگ است

آخر چه باید کرد با این شهر سیمانی؟!

 

نمی دانم فیلم «باغ سنگی» به کارگردانی «پرویز کیمیاوی» را دیده اید یا نه؟ داستان ِ پیرمرد کرولال چوپانی است که در بیابان حس می کند امام زمان را دیده. از آن به بعد سنگ های آن بیابان را می آورد نزدیک چادرش و با سیم به تنه های درختی که توی زمین فرو کرده می بندد. سنگ ها را تقدس می کند، و برایشان خروس و بره قربانی می کند و خون را می مالد به سنگ ها.

در یک سکانس آخوندی سوار فلوکس واگن آبی اش می آید به این باغ سنگی. به سنگ ها دست می کشد. یکی را می دزدد و زیر عبایش می آورد توی ماشین. پیرمرد می بیند و سنگش را با زور پس می گیرد. آخوند بدون هیچ دیالوگی از همان راهی که آمده برمی گردد.

مشهد رفتن من هم مثل آمدن این آخوند به باغ سنگی است. نمی داند به این اتفاق اعتقاد دارد یا نه؟ نمی داند سنگ ها برایش مقدس اند یا نه؟ حتی شاید از خودش پرسیده که چرا این همه راه آمده؟ چرا فکر می کرده باید بیاید و سنگ ها را ببیند؟ حتی شاید نمی داند چرا یکی از سنگ ها را برمی دارد و دست می کشد و می آورد برای خودش؟!

از مشهد برگشته ام و توی دلم پر از سنگ هایی شت که یکی دست های خونی اش را به آن مالیده!

 

اول شعر جدیدم را نوشته بودم اما وقتی این شعر «نصرت رحمانی» را خواندم، همه را پاک کردم تا شما را مهمان کنم به لذت و غم خواندنش:

نوشتم : 5

گفتم:

شعری برای تو

لبخند مرد

اندوه خیمه بست

بی باورم! عزیز

هر عددی شعریست

و 5 شعر عددهاست شکل قلب

55 بیتی ز تک غزل عاشقانه ایست

نفرین به عشق

فسون جاودانه ایست

بی باورم! عزیز

هر عددی شعریست

و 5555 آه

سرخ و سپید

زرد و سیاه

هرگز سرود اتحاد ملل نیست

نفرین به احتمال محالی ست

بی باورم! عزیز

هر عددی شعریست

حتی 007

مقدس ترین ترانه این نسل مبتذل

یا 118

عنوان انتظار

بی باورم! عزیز

هر عددی شعریست

و 13

تک شعر شعرهای عددهاست

منفور و نحس

چون سرنوشت من

بی باورم! عزیز

هر عددی شعریست

از 0 تا ...

اندوه مرد

وسواس خیمه زد

 

از کتاب «میعاد در لجن»