شکاف

 

تو روی مبل آن طرفی توی ابرها

من روی مبل این طرفی بین قبرها

تو مثل آن پرنده که مشروب خورده است

تا صبح می پری وسط این اتاق تنگ

آرام باش! راه فرارت که بسته است!

دنبال توست یک نفر از چشمی ِ تفنگ

من مثل یک کلاغ ِ سیاه ِ سیاه پوش

دنبال اسم گم شده ات سنگ پشت سنگ

حس ّ دوباره دیدن و لمس و نوازش و ...

در فکر نبش قبر تو، در دست من کلنگ!

 

فاطمه اختصاری