خون

 

جنازه اش عقب ِ وانت، جنازه اش وسط ِ گونی

جنازه اش هدف ِ ماشه، پس از تجمّع قانونی!!

شعار ِ تند ِ سیاسی داشت، و فکرهای اساسی داشت

به پا، دو کفش پر از تردید، به دست، پیرهنی خونی

جنازه اش وسط مردم، پلیس احمق و سردرگم

به فکر ِ بردنش از دنیا، به فکر کوچه ی بیرونی

صدای خسته ی آزادی، صدای گریه ی از شادی

به سمت ِ هیچ کجا آباد، فرار از این شب ِ طاعونی

 

فاطمه اختصاری