بعد از امید
نویسنده : فاطمه اختصاری - ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ خرداد ۱۳٩٢
 

فیلم «دون ژوان دومارکو» را دیدم. برایم جالب بود که هیچ اثری از این فیلم در اینترنت (به زبان فارسی پیدا نکردم). اول از همه بگویم فیلم را خیلی دوست داشتم!

 

---- و چقدر خوب است هنوز هم فیلم هایی هستند که آدم دوستشان داشته باشد! ----

 

دون ژوان دمارکو یک فیلم رومانتیک کمدی درام است. با بازی جانی دپ و مارلون براندو و فای داناوی به کارگردانی جرمی لون در سال 1995

داستان از این قرار است که پسر جوانی خودش را به هیئت «زورو» درآورده و باور دارد که «دون ژوان» و بزرگترین عاشق روی زمین است. دون ژوان، نه به این معنی که زنان را اغوا می کند و مورد سوء استفاده قرار می دهد، نه! بلکه او می تواند تمام زنان را عاشق خود کند و حتی روی مردان اطراف خود نیز تاثیر بگذارد. بعد از اقدام به خودکشی با روان شناس پیری آشنا می شود که نقش آن را مارلون براندو بازی می کند. این روان شناس باید در عرض 10 روز آخر کاری خود در بیمارستان روان درمانی، این مریض مالیخولیایی را مداوا کند اما در فیلم خواهیم دید که دون ژوان چه تاثیری بر این روان پزشک و زندگی اش خواهد گذاشت.

 

---- و چقدر خوب است هنوز هم آدم هایی هستند که روی بعضی ها تاثیر مثبت بگذارند!----

 

داستان فیلم درواقع چالشی است بین دنیای واقعی و دنیای خیالی. اینکه کدام یک حقیقی تر است و کدام شخص حقیقت را بیان می کند، برای مخاطب چالش برانگیز است. آیا روان پزشکی کل داستان را یک بیماری فرض می کند به حقیقت نزدیک تر است؟ یا دون ژوانی که زندگی اش مشابه زندگی قرن 17 می گذرد و داستان های رمانتیکش؟

 اصلا پذیرفتن کدام داستان، قانع کننده تر و یا مطبوع تر خواهد بود؟ من دون ژوان را ترجیح می دهم!

بعضی از دیالوگ هایش را دوست داشتم. تفکر و زیبایی شناسی اش را. دوست ندارم این دیالوگ را محدود کنید به طرز برخورد با زنان و مسایل زنان و ... بلکه حرف من کلان تر از این است. من از بینش کلی این آدم درباره ی جهان خوشم می آید و دلم می خواهد بتوانم به همه چیز این دنیای لعنتی گه اینجوری نگاه کنم.

 

«اینجا آدم هایی هستن که من رو درک نمی کنن. وقتی می گم تمام زن ها به شکل خیره کننده ای زیبا هستند، اونها اعتراض می کنن. دماغ یکی خیلی درازه، باسن اون یکی ممکنه خیلی پهن باشه، پستان های سومی ممکنه خیلی کوچیک باشه. اما من حقیقت این زن ها رو خیلی باشکوه می بینم. درخشنده، تماشایی و کامل. چون من تنگ نظر نیستم.  زن ها با کاری که در موردشون انجام میدم واکنش نشون میدن. چون اونها احساس می کنن که من زیبایی ها رو در درون اونها جستجو می کنم تا زمانی که چیزی باقی نمونه.»

 

---- و چقدر خوب است هنوز هم حرف های زیبایی برای شنیدن وجود دارند! ----

 

بگذریم.

وبلاگ دکتر موسوی را خوانده اید؟ کلی آدرس کتاب فروشی هایی که کتاب جدیدش «غرق شدن در آکواریوم» را برای فروش آورده اند گذاشته. و یک شعر دوست داشتنی. دعوتتان می کنم به دیدنش:

www.bahal66.persianblog.ir

 

---- و چقدر خوب است هنوز هم وبلاگ هایی هستند که خواندنشان اگر چه آدم را غمگین می کند اما چیزی را، حسی را، در وجود آدم زنده نگه می دارد! -----

 

وبلاگ کارگاه مجازی ادبیات به روز است و منتظر هر کسی که به ادبیات علاقه مند است و دوست دارد یاد بگیرد و یاد دهد و تلاش کند:

 www.havakesh14.blogfa.com

 

راستی «جشن پرشین بلاگ» نزدیک است. یادم است پارسال وقتی رفتم بالای سن، هیچ حرفی برای گفتن نداشتم. آنقدر محیط و شرایط وبلاگ گیلاس خانمی و گربه ی من ناز نازیه و اقاقیای صورتی و مامان جون آشپز بود، که وقتی مجری گفت «چرا رقص روی سیم های خاردار؟ چرا اینقدر خشن؟» فقط خندیدم و یادم نیست چی گفتم که زودتر بروم پایین و خلاص شوم.

دلم می خواهد امسال حداقل چند تا وبلاگ ادبی هم در آن جمع حضور داشته باشند. هر کدام از شما دوستان عزیزم، 5 تا حق رای دارید. قرار است بهترین وبلاگ نویسان با رای شما انتخاب شوند:

انتخاب بهترین وبلاگ های جشن پرشین بلاگ

فقط یادتان باشد که بعد از رای دادن باید به ایمیل خود رفته و رای خود را تایید کنید. اگر ایمیلی برای شما نیامده بود حتما بخش اسپم ها را چک کنید.

---- و چقدر خوب است هنوز هم می شود به زور به زور خود را امیدوار نگه داشت!----

 

و شعر، شعری که امیدوارم روزی در کتاب جدیدم بخوانیدش، اگر...

 

یک ارتباط غیر کلامی درست کن

با شعر ساختار زبان را به هم بریز

در قهر بوسه کن، وسط خنده گریه باش

با بی خیال قر بده، با رقص غم بریز

یک جور غیرمنتظره عاشقانه باش

توی غذای امشب این مرد سم بریز

من مست مستم آآآآه برایم غزل بخوان

تقدیم عشوه های تو این پیک! کم بریز!

 زن بی صداترین شبح ِ توی خانه بود

با خط ّ چشم های عجیب و رژ ِ لبش

معشوقه ی تمام غزل های کهنه و

دل می ربود! با حرکات مؤدّبش

یک قرص ضدّ حاملگی توی کیف داشت

یک ارتباط ِ غیرکلامی ته ِ شبش

پر کرده بود پیک تو را...

آآآآآه بس کنید!

این زن در استراحت ِ مطلق نشسته ام!

با چسب زخم روی دهان، خون ِ لای پا

در انتظار ِ دکتر ِ احمق نشسته ام

دیگر شکسته بغض عروسک، نگاه کن!

در زندگی و مرگ معلّق...

نشسته ام

پایان شعر را بنویسم ولی هنوز

سم در غذای مرد اثر... نه! نداشته!

دکتر کنار همسر خود خواب رفته و

از ساعت ِ قرار خبر... نه! نداشته!

نه! هیچ چیز جای خودش نیست! هیچ چیز!

حالا تو ساختار جهان را به هم بریز!