بعد از سنگ
نویسنده : فاطمه اختصاری - ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ تیر ۱۳٩٢
 

یکی کامنت گذاشته بود منتظر پست «بعد از سفر» هستم. حقیقتا خیلی چیزها برای نوشتن دارم اما دو مساله مانعم می شود. اولی اش این است که دکتر موسوی قرار است به طور مفصل «سفرنامه ی تایلند» بنویسد و در وبلاگش به روز کند. هنوز که به روز نشده و من هم نخوانده امش اما مطمئنم چیز جالبی خواهد بود. می توانید بخوانیدش: www.bahal66.persianblog.ir

راستی یک دنیا تشکر از همه ی عزیزانی که باز لطفشان شامل بچه های «غزل پست مدرن» شد. در مسابقه ی انتخاب بهترین وبلاگ ها و سایت های فارسی نام چند وبلاگ از شاعران دیده می شود:

سید مهدی موسوی، خودم، اشرف گیلانی، محسن عاصی و الهام میزبان

خوشحالم که با وجود فیلترشدن های ده ها باره و از دست دادن بسیاری از مخاطبان و همراهی همیشگی، هنوز هم در کنار هم هستیم.

برای ثبت نام و حضور در مراسم پنج شنبه و جشن پرشین بلاگ می توانید به اینجا رجوع کنید: http://reg.persianweblog.com

 

 

من واقعا عاشق سنگ ها هستم. منظورم این سنگ های قیمتی و یا فانتزی نیست. همین سنگ های معمولی. بعضی هایشان که شکل خاصی دارند. یا حداقل از نظر من شکل خاصی دارند. احساس می کنم وقتی نگاهشان می کنم وقتی دست بهشان می کشم انرژی زمینی که رویش بوده اند منتقل می شود به من! (البته حقیقتا به این فرادرمانی ها و این مسایل اعتقادی ندارم)

سال چند بود؟ پیاده با اکرم می رفتیم دبیرستان. برای درس «زمین شناسی» قرار بود سنگ های مختلفی را جمع کنیم و سر کلاس معرفی کنیم. در راه مدرسه از زمینی خالی رد می شدیم و روزها کار من این بود که از این زمین سنگ های مختلف را پیدا کنم. حتی بعد از آن جلسه تا مدت ها من از آن زمین خالی رد می شدم و سنگ های دلخواهم را جمع می کردم و توی کیفم می گذاشتم. اکرم می گفت خب دیوانه! حداقل این سنگ ها را بگذار توی خانه تان! یعنی چی که هر روز با خودت می آوری مدرسه، برمی گردانی و هی سنگ جدید اضافه می کنی؟!

خلاصه اینکه کارم شده بود جمع کردن سنگ. الان هم هر کدام از دوستانم که می روند شمال، سفارشم این است که یک سنگ قشنگ از کنار دریا برایم بیاورید. تایلند هم که رفته بودم کلی مرجان های سنگی جمع کردم و برای خودم سوغاتی آوردم.

(عکس مربوط به شمال است البته)