بعد از هیتلر
نویسنده : فاطمه اختصاری - ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ مهر ۱۳٩٢
 

برای دومین بار فیلم downfall را دیدم. بار اولش 7 سال پیش بود، مشهد. آن وقت ها هفته ای یک روز با محمد حسینی مقدم می نشستیم و فیلم می دیدیم و درباره ی ادبیات حرف می زدیم. درباره ی ادبیات. چقدر آن زمان برایم دور است، انگار خیلی چیزها عوض شده اند.

فیلم را حتما ببینید. روایتی است از چند روز آخر حکومت هیتلر. زمانی که روس ها در چند قدمی برلین هستند و هیتلر حاضر نیست تسلیم بشود، صلح کند یا حداقل برلین را ترک کند و جان خودش را نجات بدهد. آشفته بازاری ست! خون و بدن های تکه پاره، افسران خائن، وزیران متعهد و معشوقه ای که تا آخرین لحظه کنار پیشوای عصبانی می ماند.

باورم نمی شد که این من بودم که جلوی تلوزیون نشسته بودم و با دیدن این لحظه ها و صحنه ی خودکشی هیتلر و تمام آدم هایی که توی پناهگاه مانده بودند، زار زار گریه می کردم. باورم نمی شد این منم! منی که چند روز قبلش تاریخ را ورق زده بودم و اتاق های گاز را دیده بودم، حیاط اعدام را دیده بودم، ورق زده بودم و زندان های گشتاپو را با آن نوشته های بغض آلود دیوارهایش دیده بودم و تمام وجودم پر شده بود از نفرت، از خشم آمیخته به درد. منی که دلم می خواست ناسیونال سوسیالیم بین المللی را خفه کنم، حالا داشتم برای مظلومیت پیشوا اشک می ریختم!

می گویم تو بگو! بگو آیا این احساسات آدم است که ثبات ندارد و قابل اعتماد نیست؟ یا این هنر است که می تواند همه چیز را جوری نشان بدهد که احساساتت تحت تاثیر قرار بگیرد؟

دیشب فیلم مستند دیگری دیدم، دلم می خواست می توانستم قسمت هایی از آن را هم تعریف کنم، ولی نمی شود رفقا، ببخشید. خلاصه اینکه با فیلم گریه کردم و باز چیزی تویم تکان خورد و برگشتم به لحظه ای که برگه ی رای را انداختم توی صندوق. دلم می خواست دکمه را فشار بدهم و فیلم را با دور تند برگردانم عقب عقب عقب بنشینم کنار پنجره ای در تایلند و گریه کنم.

می گوید نه! این احساسات است که تغییر می کند. منطق! همیشه باید همه چیز را بر اساس عقل پیش برد. و تو آدم منطقی ای هستی!

الان فقط از یک چیز مطمئنم، اینکه از هیچ چیز مطمئن نیستم و بدجوری دچار دوگانگی احساسی شده ام.

تمام!