بعد از کارگاه
نویسنده : فاطمه اختصاری - ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩۱
 

«شرزین: آری اینها همه از تمرین است، جلاد تمرین سر بریدن می کند و تیرانداز تمرین تیراندازی، کفاش بسیار کفش می دوزد تا استاد شود و رسّام همینگونه، اگر دستی را ببندی بی هنر می ماند و این گناه آن دست نیست، گناه آنست که تمرین بستن کرده.و شما بسیار تمرین می کنید تا کسی را اندیشه بر زبان نرسد، شما که اینک بر خون من دلیرید، و بسیاری تمرین نیزه می کنند تا شما را که تمرین فریاد می کنید بر من چیرگی دهند...

و من تمرین مرگ می کنم!»

طومار شیخ شرزین/ بهرام بیضایی

 

یکهو بغض می کنم و اشکم می ریزد، می پرسد گریه کردی؟ می گویم نه نه. و نمی دانم چرا یکهو حالم بد می شود و دلم می گیرد و... نه! نه! نمی خواهم بیایم مهمانی. دلم تنگ همه ی دوست هایم شده. نه! نه! جلسه ی شعر نمی آیم. همین گوشه ی تخت می نشینم و کتابم را می خوانم. می پرسد پس چرا صورتت خیس شده؟ چی شده؟ می گویم نمی دانم. توی دلم دااااد دارم. جیــــــغ بلند. نه، نه! اینها همه بهانه است...

دلم برای کارگاه ادبیاتمان تنگ شده. آآآی دکتر موسوی دلم برای کارگاه جمعه مان تنگ شده. که تنگ هم بنشینیم و جا نباشد و روی زمین باسنمان خشک بشود و 8-9 ساعت تمام بدون حرف زدن و بدون مسخره بازی بنشینیم و آآآآآی دکتر موسوی دلم برای کارگاهمان تنگ شده که شعر بخوانیم و داستان بخوانیم و نقد کنیم و خبر علمی فرهنگی بگوییم و مشاعره کنیم و دعوایمان کنی که چرا راس ساعت نرسیده ایم دعوایمان کنی چرا تکلیف انجام نداده ایم قبول کنی 5 دقیقه آنتراکت داشته باشیم آآآآی دکتر موسوی من کارگاه می خواهم همان کارگاهی که ادبیات است و بس، دکتر موسوی اعصابم خراب می شود وقتی می شنوم آشغال هایی پیدا می شوند که پشت سر کارگاهمان چرت و پرت می گویند دلم می خواهد یقه شان را بگیرم بکشم بنشانمشان توی کارگاه بگویم اگر تحملش را داری نصف ساعت مقرر این کارگاه را تحمل کن! اگر قدرتش را داری توی یکی از بحث های تخصصیمان شرکت کن لعنتی! بعد برو فلان جلسه، فلان کافه بنشین و پشت سر این کارگاه مقدس چرت و پرت بگو! آآآآآآآآآآآاای دکتر موسوی من کارگاه می خواهم که بنشینم روی زمینش مانتویم خاکی بشود به درک! منتظر باشم امین شعر جدیدش را بخواند، منتظر باشم بگویی غزل، الی، آفرین! منتظر باشم بگویی اختصاری (ض) بنداز مشاعره را تمام کن. منتظر باشم بگویی فرهاد تو جواب بده منتظر باشم بازی فیلم و کتاب را شروع کنی منتظر باشم برای کی؟ منفی بزنم. نگاه کنم به یکی که گردنش گرفته یکی که دیشب نخوابیده و چشم هایش قرمز است یکی که تکلیفش را محکم چسبیده آآآآآی دکتر من کارگاه می خواهم و می دانم که تو هم دلت کارگاه می خواهد و نمی توانی و نمی توانندت و نمی توانندمان و نمی و نمی و نـــ...