بعد از باران
نویسنده : فاطمه اختصاری - ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ آبان ۱۳٩٢
 

 

1- «آقای دکتر این نماز وحشت تاثیری هم داره؟» این سوال ِ منشی درمانگاه بود از دکتر دندان پزشک.

2- اسم دوست پسرش را توی گوشی اش «کژال» سیو کرده است. می گویم چه اسم قشنگی. می گوید یعنی غزال. می دانی؟! شنیده ام اداره های ثبت احوال اجازه نمی دهند نام های کردی را انتخاب کنید. می دانی؟! می دانی کولبر چیست؟ باید بگویی کیست! فیلم «زمانی برای مستی اسب ها» را دیده ای؟ فیلم «مرز شکسته» را دیده ای؟ همان آدم هایی که یک بسته ی سنگین را روی کولشان حمل می کنند یا روی الاغ می بندند و از مرز رد می کنند. می دانی؟! یک 15 ساله اش امروز کشته شد. زن همسایه مان خودسوزی کرد. در طول 6 ماه گذشته، 50 زن ِ کُرد خودکشی کرده اند. یک کم زیاد نیست؟ می دانی؟! می گوید همه ی کُرد ها یک تجربه ی زیستی ِ مشترک دارند. به همین خاطر هرجای دنیا باشند همدیگر را درمی یابند. پس بهتر نیست کنار هم زندگی کنند؟ نه. می دانی؟! نه نمی دانی! چیزهایی هست که نمی دانی!

3- هواداران حاضر در ورزشگاه یک صدا از مجیدی می‌خواستند از خر شیطان پایین بیاید و خداحافظی نکند. اما فرهاد مجیدی، این سلبریتی آبی ها، در یک بازی کم تماشاگر، تقریبا غیرمهم، بی حاشیه و بی سر و صدا، در انتهای بازی در دقیقه 89 جای خود را به نیکبخت واحدی داد و پیراهن خود را از تن درآورد و چارگوشه زمین را بوسید... و تمام. فرهاد نوشته است: از فردا همان جایی می‌ایستم که شما می‌ایستادید. زیر برف، یخ، باران و آفتاب سوزان. اما این بار من باید به شما احترام بگذارم و تشکر کنم، درست همان کاری که شما برای من انجام دادید.

4- علف می کارم توی حیاط و با خون خروس آبش می دهم. بویش از دو کیلومتری خفه ات می کند. بویش مستت می کند. اگر توی حیاط باشد توی اتاق نمی توانی بنشینی. بویش خفه ات می کند. آب و هوای تهران برایش عالی ست. تا حالا غیر از مهرجویی کسی را ندیده ام که توی حیاطش بکارد. شاید هم می کارند. اصلا کارشان همین است. من اگر دانه اش را گیر بیاورم خودم می کارم. باید از آن پسره که هفته ی پیش علف خریدم دانه اش را بخرم. الان فصلش نیست. باید بماند تا پاییز. کی محصول می دهد؟ نمی دانم نمی دانم.

5- جواب دندان پزشک درمانگاه به منشی: « بی تاثیر که نیستش.» منشی: «بستگی داره به اعمالمون؟ شب اول قبر خیلی ترس داره.» دکتر: «ترسناک ترین و تنها ترین شب. فقط وقتی ترسناک نیست که با خودمون چراغ قوه ببریم. حالا منظور از چراغ قوه چیه؟ چراغ قوه ی ما چیه؟» منشی: «اعمالمون؟» دکتر: «اعمالمون که هست ولی چراق قوه ی ما...»

6- اولین باران واقعی پاییز کرج را عکس کردم: یک شنبه/ 5 آبان هزار و سیصد و نود و دو