بعد از حقیقت

1- «برعکس آنچه که به نظر می آید، چیزی که باعث دوام روابط دوستانه می شود، احساسات و دوست داشتن نیست؛ بلکه منطق و عقلانیت است.» دکتر مهدی موسوی

2- لینک یکی از شعرهایم: تهران

www.http://asrejadid.info/%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%85%D9%87-%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%B1%DB%8C-2

 

3- «خاک بر سر ملت ایرانی که به تو و امثال تو احترام میذارن پفیوز بی حقیقت توخالی پست صفت»

این یکی از کامنت های پست قبل است. چیزی که در این کامنت توجهم را جلب کرد، کلمه ی «بی حقیقت» بود. تا حالا ندیده بودم کسی از این کلمه به عنوان فحش استفاده کند. چند بار تکرارش کردم: بی حقیقت! بی حقیقت! بی حقیقت! با لحن های مختلفی. باور کن خیلی فحش عمیق و دارکی است. قبول نداری؟ حقیقت چه چیزی زیر سوال رفته است؟ حقیقت ِ من؟ حقیقت ِ بودن ِ من؟ حقیقت ِ حرف های من؟ حقیقت ِ این وبلاگ؟ حقیقت این نوشته ها؟ حقیقت ِ این کلمه ها؟ اصلا مگر حقیقتی وجود دارد؟ حق. حقیقت. یعنی حق ندارم بنویسم؟ یعنی حق نداری بنویسی؟ می توانم سانسورت کنم. می توانم! تو حق نداری فحش بدهی. می توانم کامنت های فحشت را تایید نکنم. فحش آدم غیرحقیقی. فحش آدم ناشناس. فحش های با آی پی مشترک. فحش های آبدار. فحش های ک دار. فحش های ادبی و بی ادبی. «حق با کسی ست که می بیند.» این جمله از کی بود؟ «حقیقت آن است که من «همیشه می‌خندم»، حرفه‌ام خندیدن است، نه دلقکم و نه هنرپیشه. من مایه‌ی تفریح و شادی مردم نیستم، بلکه تفریح و شادی را به نمایش می‌گذارم! امپراتوروار می‌خندم؛ مثل محصل حساس پای دیپلمی خنده سر می‌دهم، خنده‌ی قرن هفدهمی را به همان راحتی قرن نوزدهمی اجرا می‌کنم و خلاصه اگر موقعیت ایجاب کند خنده‌ی تمامی قرن‌های تمامی طبقات اجتماعی و همه‌ی گروه‌های سنی را ارائه می‌دهم.» این جمله را می دانم. از داستان های کوتاه هان ریش بول.

 

4- و یک شعر تقریبا قدیمی:

 

ما اتفاق های بدی هستیم

در صفحه های مختلف تقویم

ما مشت های واشده با چاقو

ما شهر ِ در برابر ِ شب تسلیم

یک انفجار در وسط مسجد

یک اسم توی آگهی ترحیم

ترک ِ فرودگاه به سمت ِ هیچ

رفتن... و برنگشتن ِ از تصمیم

بس کن نگو از اینهمه غم، تاریخ

کور است، ما به چشم نمی آییم

 

/ 15 نظر / 54 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کفترچاهی

LOLچه فحش باحالی بود خیلی آبدار بود![قهقهه]

کفترچاهی

سلام خانم اختصاری شعر تهرانتان زیبا بود SHAREشد با اجازه[گل]

احسان

ما اتفاق های بدی هستیم در صفحه های مختلف تقویم ما مشت های واشده با چاقو ما شهر ِ در برابر ِ شب تسلیم

مینا خازنی اسکویی

ترک ِ فرودگاه به سمت ِ هیچ ...

بهار

[گل]

پویا خازنی اسکویی

بس کن نگو از اینهمه غم، تاریخ کور است، ما به چشم نمی آییم

حسین

کاره خوبی نکرده که فحش داده ولی شاید اونم مثل من از شخصیت شما و اون 2تا دوستتون حالش بهم میخوره البته جناب موسوی بیشتر! کاری با شعراتون ندارم خدایی خیلی وقتا هم خوشم اومده و باهاش ارتباط برقرار کردم ولی اصلن شخصیتای جالبی ندارین(مخصوصا هم جناب موسوی) هیچوقت نمیخواستم اینو بیان کنم اما نمیدونم چرا کردم!

لناگودرزی

بهتر که امتحان نکردی عزیزم .من در طول زندگی بسیار کوتاهم (خودم اینطوری فکر می کنم)سنتور می زدم ،نقاشی را تا سطح حرفه ای ادامه دادم،خبرنگار بودم ،الان مشاورم،مددکار بودم،تور لیدر بودم الانم سازمان پیش آهنگی پیشنهاد داده باهاشون به شدت همکاری کنم و...نقشهای دیگری که دارم وتو می دونی فاطمه جان .به نظرت خوبه یکی این همه کار تو زندگیش بلد باشه .اینهمه تجربه به درد یه آدم می خوره.بهتر که هیچ کدوم امتحان نکردی . خدا پدرش بیامرزه هر کی جلوت گرفت.

امید

همیشه شربت ابلیمویم را با تلخی شعرهات شیرین می کنم عزیزم مرسی