بعد از مراسم ختم

 

بین همه ی چیزهایی که توجهت به آنها جلب می شود یا جلوی چشمت پررنگ تر دیده می شوند رابطه ای هست. یک شبکه ی ارتباطی که اکثرا ناخودآگاه و گاهی هم خودآگاهت در شکل گیری اش دخیل است.

دیروز فیلم the way را دیدم. مردی توی اتوبوس بین مسافران می گشت و به یکی یکی شان عطر تعارف می کرد و برای هر کسی یک کم عطر می ریخت کف دستش، مسافر هم عطر را می مالید به صورت و گردنش. امروز که از جلوی شیرینی فروشی رد شدم «میکادو» دیدم. میکادو، شیرینی روزهای ختم. شیرینی مرده ها. فکر می کنم روز مرگ «بی بی جان» بود. چند سالم بود؟ شاید 7. گلاب پاش را داده بودند دستم و باید به همه ی خانم هایی که نشسته بودند و چادرشان را کشیده بودند روی صورتشان و های های و هوی هوی گریه می کردند گلاب تعارف می کردم. از ظرف گلاب پاش خوشم می آمد. تهش پهن بود و یک گردن دراااااز و باریک داشت و باز سرش یک حجم سوراخ دار تزیین شده با سنگ های ارزان قیمت. هر جور بود حواس زن ها را از گریه یا شاید از فکر به بی بی جان پیر، بی بی جان چروک خورده ی زیر کرسی، بی بی جان به خواب رفته در بوی شاش و عطر ارزان قیمتش، پرت می کردم، اشک هایشان را پاک می کردند یا نمی کردند و دستشان را مثل گداها جلو می آوردند، حواسم بود که از چند قطره بیشتر نریزم. بوی تندش می زد به دماغم و دلم می خواست فرار کنم توی آشپزخانه. دنبال میکادو باشم و دنبال شیرکاکائو. چقدر آن زمان برایم خوردن میکادو فانتزی بود. و خوردن شیرکاکائو فانتزی بود. و خوردن شکلات کاکایویی فانتزی بود. چند تا از تبلیغ های شکلات تخته ای را از کیهان بچه ها و سروش نوجوانان جدا کرده بودم و لای پوشه ی مخصوصم گذاشته بودم. راستی چرا دیگر از بی بی جان خاطره ی واضحی ندارم؟ مدتی با ما در خانه ی پدربزرگم زندگی کرده بود. اما تکیه کلام ها و متل ها و قصه هایی که مطمئنم داشت را یادم نمی آید. آری، رسم روزگار چنین است!

fateme

 

(این عکس هیچ ربطی به بی بی جان، گلاب پاش، کاشمر و... ندارد، بلکه این هم قسمتی از همان شبکه ی ارتباطی ناخودآگاه ذهن من است. این خانه کیلومترها از جایی که ما هستیم دورتر است. زن هایی که توی این قاب عکس ها هستند همه شان مشهورند، کافی ست یک سرچ کوچولو بزنید توی اینترنت. اما من همه شان را crosshatch کردم. شاید یک روز درباره ی بعضی هایشان مفصل نوشتم.)

/ 15 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خدی جوووووووووووون

زن ایستادح0ه کنارقاب عکس هامشهورتر

سامی

سلام فاطمه ی عزیز چقدر دلم تنگ شده... برای خودم برای خودم برای خودم. گور بابای همه ی عکس های روی دیوار که آدم های مشهوری هستند... فقط خودت را میخواهیم در این روزهای تلخ.

منیر

شیرنی میکادوووووووووو غمگین ترین شیرنی دنیا!

مادربزرگی برای تمامی فصول

عکسی که هیچ ربطی به نوشته ها ندارد مثل ما عکس هایی که هیچ ربطی به اتفاق هایی که می افتد نداریم بی هیچ بی بی ای بی هیچ بوی گلاب و کاشمری

محمد جواد

ینی عاشقتم...(البته ببخشیدا،جسارتا...) " زن هایی که توی این قاب عکس ها هستند همه شان مشهورند، کافی ست یک سرچ کوچولو بزنید توی اینترنت" [خنده]در کدامین جا از اینترنت چه سرچی برنندی خانوم دکتر؟[خنده] برم گوگل بنویسم از همون عکسایی می خوام که خانوم اختصاری گذاشته،گوگل جون ماردت بیار دیگه... البته شوخی بودا،به دل نگیرید،می دونید من دوستون دارم و همواره مخاطب وبلاگتون بودم...منتها یه کم بامزه اومد به نظرم....جسارت نشه.[گل]

داود بهمنی

بی بی جان چروک خورده ی زیر کرسی... بله...

فاطمه سرایی

سلام دعوتید به صرف چند غزل با احترام فاطمه سرایی

فاطمه سرایی

سلام دعوتید به صرف چند غزل با احترام فاطمه سرایی

عباس اصغ...

همه چی درست میشه!!!! یعنی بی بی هم دروغی میگفت؟ اخه بی بی که هیچوقت دروغ نمیگفت!!!!!

پویا خازنی اسکویی

شبکه ی پیچیده ی ارتباطی...