بعد از خوره

من آدم استرس های اذیت کننده در زمان های انتظار بودم. و این یعنی آرامش وجودی ات بستگی دارد به حرکت یا عدم حرکت اطرافیانت. مثلا منتظر بودم که باهم فیلم ببینیم، دقیقه هایی بودند که برایم به طول ساعت می گذشتند، دستم روی دکمه ی پلی تا بقیه بیایند و فشارش بدهم. مثلا کنار سفره منتظر آمدن بقیه بودم و نگران غذایی که دارد سرد می شود. مثلا منتظر شب بخیر، منتظر نوازش، منتظر اس ام اس ِ جواب ِ در چه حالی؟، منتظر چیزهای کوچکی از این دست. و در تمام مدت خوره ای تویم مشغول فعالیت استرس زای خودش بود. احساس عطش برای کسی که یک لیوان آب بدهد دستت. یک روز که خیلی سرد بودم و تنها بودم و توی خیابان های یخ زده ی سوئد راه می رفتم، دیدم این آدم ها چقدر ریلکس هستند. چقدر قیافه های بی نیازی دارند. انگار روحیه شان یک سطح صیقلی بود. بدون برامدگی ها و فرورفتگی هایی که شاید جای مشت کوبیدن باشد، شاید ورم غصه ها. انگار یک نفر از بالکن خانه اش یک سطل آب یخ ریخت رویم. خوره ی زنده ی تویم کشته شد. یا شاید نیمه جان شد. وقتی برگشته بودم یک کلمه یاد گرفته بودم: استغنا و یک تصمیم داشتم: ریلکس بودن.

احساس می کردم روابطم می توانند یک روابط خیلی خوب باشند، بدون انتظار، بدون عطش ِ انتظار. و واقعا ریلکس بودم و احساس راحتی بیشتری می کردم. کمی از شور و هیجان های معمول زندگی ام کم شده بود، کمی تغییر کرده بودم، اما…

همه ی فعل هایی که با زمان گذشته نوشته ام، هم اکنون و در زمان حال در جریان اند. اما احساس می کنم نیرویی در مقابل این جریان در حال فعالیت است. صدایی که می گوید: فاطمه مثل قبلا باش!

و من... آآآآه...

 

 

/ 26 نظر / 54 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ناشناس

سلام خانم اختصاری عزیز برای من هر جمله و هر عبارت شما مثل تک تک شعر هایتان زیباست. برایتان آرزوی روزهای بهتر و شادترو آرامتری دارم .

ناشناس

سلام خانم اختصاری عزیز برای من هر جمله و هر عبارت شما مثل تک تک شعر هایتان زیباست. برایتان آرزوی روزهای بهتر و شادترو آرامتری دارم .

سمیه

:) زیبا می نویسی. . .

زهرا قنبری

سلام خانم اختصاری عزیز میگم خیلی از دوستان اومدن به شعر من کامنت گذاشتن مثل خانم زهرا رجایی و آقای مهدی آخرتی و... میشه شما هم بیایید برام کامنت بذارید مرسی[قلب] ببخشید کامنت فبلی جای اسمم اشتباه شده بود

زهرا قنبری

سلام خانم اختصاری عزیز میگم خیلی از دوستان اومدن به شعر من کامنت گذاشتن مثل خانم زهرا رجایی و آقای مهدی آخرتی و... میشه شما هم بیایید برام کامنت بذارید مرسی[قلب] ببخشید کامنت فبلی جای اسمم اشتباه شده بود

آرش

تو عاشقی عاشق چیزایی که ازش فرار میکنی عاشق چیزایی که وانمود میکنی برات خنثان برای تو خنثی نیست چون دوستش داری و هر شب و هر روز داری با این دوست داشتن دست و پنجه نرم میکنی تو میخای که رها بشی اما مینویسی از رهایی به امیدی که اون ببینه دلت میخاد مردمک چشماش فقط تو رو ببینه وانمود کردن به رهایی به رها شدنت کمکی نمیکنه تو در بندی در بند اون اون هم همینطور اونم وانمود میکنه در بند نیست وانمود! وقتی واقعی رها بشی، کلماتت جار میزنن وقتی واقعی رها بشی اگر بنویسی من دربندم کلماتت نشون میده راست نمیگی فاطمه! تو دربندی به خودت دروغ نگو

حمید

سلام نمی دانم کجایی اما امیدوارم خوشحال باشی خیلی از شما گله دارم ولی مهم نیست که برایت مهم نیست . حتی یک تسلیت هم به من نگفتی آخه تو با همسرم آشنا بودی یه بار صحبت کرده بودین

hassan

Like

پویا خازنی اسکویی

استرس...