بعد از

 

   

نگاه می کنم از غم به غم که بیشتر است

به خیسی چمدانی که عازم سفر است

من از نگاه کلاغی که رفت فهمیدم

که سرنوشت درختان باغمان تبر است

   

/ 10 نظر / 14 بازدید
رضا

این یعنی چی الان؟ شعر مهدی موسوی(احتمالا) بدون مقدمه و موخره بی دلیل خواستی بگی هستی فقط؟

maybepoem

قسم به من... به همین شاعر تمام شده...

باشگاه کتابخوانی بافر

قابل توجه دوستان گرامی ، هم پیمانان دفاع از حقوق اهالی ادب و همه کسانی که بیش از ما دلسوز فرهنگ و ادب پارسی هستند . در پی پرسش های پیاپی دوستان مختلف در خصوص سیاست های باشگاه کتابخوانی بافر در گزینش و عرضه کتاب ها در سایت باطلاع می رساند نظر به ضرورت و اهمیت کیفیت در محتوا ، باشگاه کتابخوانی بافر ، کتب واصله را در اختیار شورای ممیزی 5 نفره ( متشکل از اساتید جریان های ادبی جاری کشور ) می گذارد و گزینش آثار منوط به دریافت سه رای مثبت از جانب این بزرگواران می باشد . لذا آن دسته از عزیزانی که علاقه مند به قرارگیری آثار چاپ شده ی خویش در فروشگاه باشگاه می باشند می توانند ، 5 نسخه از کتاب خود را به استان گلستان ، شهرستان گرگان ، صندوق پستی 1133 ـ 49175 ( شرکت بافر بنیان ) ارسال نمایند .

نم ما

خودم کردم که لعنت بر خودم باد کاش دو بیت آخر رو میدیم .. ولی تقسیر ترانه ی کابوسه زیباتره توو این روز های بد لعنتی امیدم به رویای عشق هنوز که خورشید پا میشه از خواب مرگ که دیوار میریزه حتمن یه روز تو قصد برگشتن نداری و بهتر بنشینم در ادامه که : با خودم، با همه، با ترس تو مخلوط شدم شوت بودم! که به بازی بدی شوت شدم! آنچه می رفت و نمی رفت فرو... من بودم! حافظ ِ اینهمه اسرار ِ مگو، من بودم از تحمّل که گذشتم به تحمّل خوردم دردم این بود که از یار ِ خودی گل خوردم! حرفی از عقل ِ بداندیش به یک مست زدند باختیم! آخر بازی، همگی دست زدند از تو آغاز شدم تا که به پایان برسم رفتم از کوچه که شاید به خیابان برسم بوی زن دادم و زن داد به موی فَشِنم!! راه رفتم که به بیراهه ی خود، مطمئنم خسته از بودن تو، خسته تر از رفتن تو خسته از «مولوی» و «شوش» به «راه آهن» تو خسته از آنچه که بود و به خدا هیچ نبود خسته از منظره ی خسته ی تهران در دود مرده بودی و کسی در نفس ِ من جان داشت مرده بودی و کسی باز به تو ایمان داشت! کشتمت! تن زده در ورطه ی خون رقصیدم پشت هر میکروفون از فرط جنون رقصیدم از گذشته شب

pegah

fatemeye aziz salam

پویا خازنی اسکویی

که عازم سفر است...

علی نخعی

ســـلام و درود... مـیگم ، نــمیخاین بــیاین،فــردا روز دُخــتره ، ها........ پـــس ، بـــا احـــترام دعـــوتید...[گل]

محمدآزادی

سلام مثه همیشه عالی بود.... وازهمه مهمتر تیکه هاتون[بغل]

شاهین

به خستگی توازحرف های فلسفی ام به چای خوردن توپیش ادم بعدی.... شعربعدازتویه چیزدیگست اینم شاعرتمام شداست